خط داستانی
محاصره لنینگراد، 1942. نینا وورونوا، ناامید از شهر تخلیه میشود و پسر کوچک خود را در آپارتمانی سرد و مرگبار تنها میگذارد. او توسط کاتیا، دختر نوجوان همسایه پیدا میشود. او ادعا میکند که او برادرش است و موفق میشود از اداره محلی غذاهای اضافی بگیرد. وقتی الکسی وورونوف به شهر میرسد، متوجه میشود که این پسر کوچک، پسر اوست.