خط داستانی
موضوع مرکزی این دُرَکِهٔ نمایشِ صابون، مبارزه برای کنترلِ سیاسی درونِ استان بین دو قدرتمندترین فئودالهای کاکائو منطقهٔ جنگلِ بنیانگذار: سینهو Badaró وHorácio da Silveira است. وِرجیلیو، وکیلِ جاهطلب، به شهر توسطِ سرهنگ Horácio احضار میشود اما در نهایت با Ester، همسرِ سرهنگ، درگیر میشود. کاپیتان João Magalhães یک ورقباز است که وانمود میکند مهندسِ نظامی است و دروغِ کلِ شهر را با موفقیت فریب میدهد. او با دخترِ سینهو Badaró، دونا، عاشق میشود. تا پایانِ داستان، فاش میکند که تنها از روِ فرصتطلبی به نزدِ خاندانِ Badaró نزدیک شده بود. پس از چندین درگیری با سینهو Badaró، سرهنگ Horácio قدرتِ سیاسی را در شهرِ Ferradas به دست میآورد، با تأییدِ مردمِ محلی.