سیدیکا داستان خانواده ساکا و دختر جوانشان سیدیکا است که در محلهای فقیرنشین در استانبول زندگی میکنند. سیدیکا اجازه نداشت به دبیرستان برود و برای انتظار شوهر آیندهاش در خانه پدرش بزرگ شده بود و حتی اجازه نداشت به تنهایی از خانه خارج شود. اما او از طریق کتابها، روزنامهها و تلویزیون خود را آموزش داد. او به زندگیاش، برادر بزرگتر احمقش، پدر مستبد و الکلی و مادر سنتیاش به شیوهای طنزآمیز و سرگرمکننده نگاه میکند و همچنین به رویدادهای سیاسی و اجتماعی کنونی ترکیه و جهان. او از طریق پنجرهاش به جهان نگاه میکند و تشنه تمام انباشتهای فکری جهان است.