خط داستانی
این معلم بیش از حد کار کرده و حقوق کمی میگیرد، آقای ساسا کی، زندگیاش روی سرش خراب میشود وقتی به «سوراخ گناهکار» برخورد میکند. او فکر میکند دارد رویایی میبیند وقتی میبیند کمدهای کفش دانشآموزان به پنلهای انتخاب تبدیل شدهاند... یکی را که چشمش را جلب میکند، با شوخی او را انتخاب میکند... وقتی در وسط شب وارد کلاس درسش میشود و به او توهین میکند، اما چشمانش به نظر میرسد روی او متمرکز مانده است، با شرمسگی رنگ میگیرد. «من این را سریع تمام میکنم پس... دستنخورده نگه ندار، باشه...؟» اینچنین رابطهای ممنوعه آغاز میشود... به سوراخ گناهکار خوش آمدید، جایی که هر چیزی مجاز است—